تبیین موقعیت زمینساختی-فرسایشی بلندیهای البرز شرقی واقع در شمال پلایای دامغان در طی کواترنری
دوره 8، 1 و 2، شهریور 1401، صفحه 36-55
https://doi.org/10.22034/irqua.2022.702459
فاطمه کیارستمی، مجتبی یمانی، ابوالقاسم گورابی، سید محمد زمان زاده، محمدرضا قاسمی
چکیده ارتفاعات البرز شرقی واقع در شمال پلایای دامغان، به سبب وجود گسلهای متعدد همچون گسل آستانه، دامغان، تزره و عطاری جزء نواحی فعال زمینساختی ایران به شمار میرود. هدف اصلی در این پژوهش شناسایی تغییرات زمینساختی و فرسایشی این بخش از ارتفاعات البرز و نواحی اطراف آن شامل پلایای دامغان در قالب پیدایش محورهای فرایش و فرورفتگی در طی کواترنری میباشد که منجر به شکلگیری لندفرمهای متعددی شدهاست. در این راستا، از روش تحلیل و بررسی نقشه های همپایه و تفریقی برمبنای ناهنجاریهای ایجاد شده در ردههای آبراههای متأثر از فرایندهای فرایشی و فرسایشی فعال در کواترنری استفاده به عمل آمد. بررسیهای انجامشده بر روی منطقه مورد مطالعه نشانمیدهد که دو عامل زمینساخت فعال و سنگشناسی بر روی ساختارهای مورفولوژیک و لندفرمهای منطقه تأثیر بسیار زیادی دارند. نتایج نشان میدهد که گسلهای منطقه در طی کواترنری فعال بوده و با سازوکارهای متفاوت رانده و امتدادلغز که در برخی نواحی دارای جایگاههای تراکششی و ترافشارشی نیز بودهاند، مجموعهای از لندفرمهای فرایشیافته یا فروافتاده را در ناحیه دامغان به وجود آوردهاند. برخی از این لندفرمها نشانگر عدم تطابق ساختاری البرز متأثر از فعالیت گسلهای ناحیه در ارتباط با عامل مهم سنگشناسی میباشند.
تحلیل ژئومورفیک در تعیین سلولهای ساحلی و نقش آن در مدیریت ساحلی (مورد مطالعه: سواحل بندر انزلی تا چالوس)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1398، صفحه 467-491
https://doi.org/10.22034/irqua.2020.702339
مجتبی یمانی، ابوالقاسم گورابی، مهیار حقیقی
چکیده سیستم های ساحلی یکی از سیستمهای پیچیدۀ محیطی هستند که تحت تأثیر فرایندهای هیدرودینامیکی خشکی و دریا
دچار تغییرات سریع میشوند. در این پژوهش برای تعیین سلولهای ساحلی به منظور مدیریت بهینۀ محدودۀ ساحلی
بین بندر انزلی تا چالوس نگاهی سیستمی به این موضوع شد. نقشه های توپوگرافی و ژئومورفولوژی، دادههای
هیدرولوژی رودخانه ها، داده های هیدرودینامیک دریا، و تصاویر ماهوارهای مهمترین داده های پژوهش بودند.
تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ارزیابی حجم دبی جریان و رسوب، شناسایی عمق فعال رسوبی، تحلیل دینامیک موج
و جریان با نرمافزارهای Arc GIS 10.5 و Excel 2016 انجام شد. طی این مراحل طول نوار ساحلی به 4 سلول رسوبی
تفکیک شد. هر یک از این سلولها، با توجه به جریان رسوب و شرایط محیطی و سایر عوامل تأثیرگذار، متمایزند. نتایج
نشان داد رودخانهها از پدیدههای مهمی هستند که در تفاوت ژنتیکی سلولهای رسوبی، در کنار سایر عوامل
ژئومورفولوژیکی، نقشی مهم در تعیین سلولهای ساحلی داشتهاند. هر یک از سلولها، با توجه به ماهیت و فرایندهای
همگن، یک واحد مدیریت ساحلی شناسایی شدند. بدیهی است سلولهای تعیین شده میتوانند در مدیریت بهینۀ ساحل،
مدیریت یکپارچۀ ساحل، و همچنین کنترل آثار مخرب ناشی از فرایندهای ساحلی مؤثر باشند.
بررسی شرایط گذشته محیطی مسلط بر چاله دراَنجیر بر اساس تحلیل دادههای رسوبی نبکاها
دوره 5، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 301-321
https://doi.org/10.22034/irqua.2019.702284
اسماعیل پاریزی، مجتبی یمانی، سید رضا مهرنیا، مهران مقصودی
چکیده نبکاها یکی از لندفرمهای بادی در مناطق خشک و نیمهخشکاند که رسوبات آنها اطلاعات باارزشی درباره تغییرات محیطی یک منطقه در طول دورههای مختلف ثبت میکنند. هدف از این پژوهش بررسی شرایط رطوبتی و نیز سرعت و مدت نسبی وزش بادهای گذشته بر اساس میزان مواد آلی، دانهبندی و ضخامت رسوبات نبکاها جهت بازسازی الگوی فرسایش بادی در چاله دراَنجیر است. برای دستیابی به این هدف، از تکنیکهای سنجشازدور، دادههای میدانی، و روشهای آزمایشگاهی نظیر هیدرومتری، گرانولومتری و افت حرارتی استفاده شد. در این زمینه، با استفاده از دستور Random در نرمافزار متلب، 4 نبکا به صورت تصادفی انتخاب گردید. سپس، با حفر ترانشههای عمودی، نمونهبرداری از رأس تا قاعده نبکاها با فواصل منظم 5 سانتیمتر انجام گرفت. در مجموع 79 نمونه رسوب از 4 نبکا برداشت و برای آنالیز به آزمایشگاه ژئومورفولوژی انتقال داده شد. نتایج نشان داد که محتوای مواد آلی و دانهبندی رسوبات در مدت تشکیل نبکا تغییرات قابل توجهی کرده است که حاکی از نوسانات سطح پوشش گیاهی، مقدار آب و سرعت آستانه فرسایش بادی در منطقه است. تجزیهوتحلیل مواد آلی مؤید آن است که در مراحل اولیه تشکیل نبکا، منطقه مطالعهشده برای رشد درختچههای پوششدهنده نبکا شرایط آبی مناسب داشته؛ اما، به مرور زمان، بر خشکی آن افزوده شده است. نتایج بررسی دانهبندی رسوبات نیز بیانگر آن است که تجمع ذرات بالای 250 میکرون در لایههای بالایی نبکا به دلیل فعالیتهای انسانی، نظیر رها شدن زمینهای کشاورزی و خشک شدن درختان خرما اطراف نبکاها است که نتیجه آن کاهش سرعت آستانه فرسایش بادی و رُفتوروب ذرات درشتتر در منطقه مطالعاتی است.
تأثیر ویژگیهای هیدروژئولوژی بر میزان جابهجایی تپههای ماسهای (مطالعه موردی: چاله دراَنجیر)
دوره 4، شماره 2، تابستان 1397، صفحه 151-163
https://doi.org/10.22034/irqua.2018.702033
اسماعیل پاریزی، مجتبی یمانی، سید رضا مهرنیا، مهران مقصودی، سید موسی حسینی
چکیده میزان جابهجایی متفاوت تپههای ماسهای در دو سایت همجوار در چاله دراَنجیر و عوامل اصلی کنترلکننده این لندفرمها موضوع اصلی این پژوهش است. وجود یا نبودِ پوشش گیاهی و تفاوت مکانی تپههای ماسهای این فرضیه را مطرح میکند که تغییر مؤلفههای هیدروژئولوژیکی عامل مهم اختلاف نسبی میزان جابهجایی تپههای ماسهای در دو سایت مجاور است. برای آزمودن این فرضیه و دستیابی به هدف، تکنیکهای دورسنجی، دادههای میدانی، و آنالیزهای ژئوشیمیایی به کار گرفته شدند. در این زمینه، ابتدا میزان جابهجایی سالیانه تپههای ماسهای بر اساس عکسهای هوایی و تصاویر ماهوارهای در بازه پنجاهساله (1346 ـ 1396) محاسبه شد. سپس، با مغزهگیری توسط اوگر دستی، 8 گمانه تا عمق متوسط 20/1 متر حفاری و نمونههای رسوب در هر سایت برداشت شد. حفاری با اوگر تا سطح ایستابی (متوسط عمق 1 متر) انجام گرفت و عمق آب زیرزمینی برای هر گمانه اندازهگیری شد. همچنین در هر گمانه 50 میلیلیتر آب برای آنالیز شیمیایی توسط دستگاه نمونهبردار آب برداشت شد. در مجموع 28 نمونه رسوب از سایت اول، 20 نمونه رسوب از سایت دوم، و 8 نمونه آب از 8 گمانه استخراج شد. تجزیهوتحلیل نتایج مؤید آن است که کمیت و کیفیت آب زیرزمینی به دو شیوه متفاوت بر میزان حرکت تپههای ماسهای تأثیر میگذارند. در سایت اول وجود آب زیرزمینی با شوری کمتر سبب تشکیل پوشش گیاهی شده و سرعت جابهجایی تپههای ماسهای را کاهش داده (45/0 متر در سال) است؛ ولی در سایت دوم عمق کم آب زیرزمینی، قدرت مویینگی بالا، و شوری زیاد باعث شده نرخ حرکت تپههای ماسهای نسبت به سایت اول هم کمتر باشد (23/0 متر در سال).
تکامل بخش ایرانی دلتای اروند طی هولوسن با استفاده از شواهد رسوب شناسی
دوره 3، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 315-329
https://doi.org/10.22034/irqua.2018.701918
مریم رحمتی، مجتبی یمانی، راضیه لک، سیاوش شایان، منوچهر فرج زاده، کوین وود بریج، جواد درویشی
چکیده دلتاها از پویاترین لندفرم های ژئومورفولوژیک هستند که به طور همزمان تحت تأثیر فرآیندهای دریا و خشکی قرار دارند. دلتای اروند به دلیل شیب بسیار کم در پیش کرانه، طی آخرین دوره کواترنری تا حال حاضر تحت تأثیر تغییرات ائوستاتیکی آب خلیج فارس و رسوبگذاری رودخانه تحوّلات زیادی را تجربه نموده است که از دیدگاه بنیادی ژئومورفولوژی تاکنون به آن پرداخته نشده است. دستیابی به نحوه تغییر و تکامل دلتای اروند مهمترین هدف این پژوهش میباشد. دادههای حاصل از نتایج ژئوشیمی XRD و ICP، دانه بندی و تعیین سن رسوباتِ هفت مغزه برداشت شده، مهم ترین ابزارهای پژوهش می باشند. نتایج بازسازی دیرینه محیط های رسوبی و فرآیندهای شکل زای دلتا در ارتباط با تغییرات تراز آب خلیج فارس، سه محیط رسوبگذاری رودخانه ای، تالابی و جزر و مدی را شناسائی کرد. آنالیزهای ژئوشیمی نسبت به دانه بندی در این دلتا به مراتب بهتر توانسته به تحلیلی منطقیتر از شرایط محیط های رسوبگذاری گذشته کمک کند. آنالیز ایزوتوپ و به همراه سایر مطالعات پیشین نشان داده است دلتای اروند در اثر تداخل فرآیندهای فعال رودخانهای (PB2300) با پیشروی و پسروی های مکرر آب دریا (از 9000 سال پیش) شکل گرفته است.
دیرینه ژئومورفولوژی سکانسهای دریاچه ای و تأثیرات آن بر مدنیت منطقه سیمره
دوره 3، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 91-105
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701903
صمد عظیمی راد، شهرام روستا، داوود مختاری، سید اسدالله حجازی، مجتبی یمانی
چکیده لغزش سیمره به عنوان بزرگ ترین لغزش دنیا در زاگرس چیم خورده منجر به تشکیل دریاچه های سدی پی در پی در طی چند دوره در اواخر کواترنر شده است. پراکندگی کح.طه های باستانی برروی رسوبات ته نشست شده در این دریاچه ها شواهد پالئوژئومورفولوژی و زمین باستانشناسی منطقه ارتباط معنیداری بین تحولات تمدنی و رخدادهای پالئوژئومورفولوژی آن نشان میدهد. هدف این پژوهش، تعیین و تحلیل ارتباط بین توسعه و افول تمدنی با تحولات پالئوژئومورفولوژی منطقه است. روش تجزیهوتحلیل تجربی و بر اساس دادههای میدانی و آزمایشگاهی است. مطالعات میدانی بر روی رسوبات دریاچهای، حفر ترانشه و مکانگزینی سکونتگاههای انسانی انجام شد. به منظور تعیین دورههای دریاچهایی و اثرات قطعی تمدنی آن دو ترانشه در محدوده محوطههای باستانی حفر شد و سپس لایه نگاری و نمونهبرداری انجام شد. چندین نمونه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و در این میان چهار نمونه به روش OSL سنیابی شد. نتایج حاصل از مطالعات میدانی، آزمایشگاهی و سنیابی رسوبات دریاچهای نشان میدهد که بعد از رخداد زمین لغزش سیمره دریاچههای متعددی در منطقه شکلگرفته؛ به گونه ایی که میتوان اواخر کواترنری به ویژه دوره هولوسن را به دورههای دریاچهای و بین دریاچهای تقسیم نمود. سه دوره دریاچهای (به ترتیب 6460 و 3110 و 570 سال قبل) هم زمان با دورههای تاریخی سکونت انسان و توسعه تمدن در منطقه رخ داده است. توسعه تمدن و افزایش سکونتگاههای انسانی هم زمان با دورههای بین دریاچهایی، و افول تمدنی، نابودی سکونتگاههای انسانی و انتقال فرهنگی مصادف با دورههای دریاچهای بوده است. تغییر و نوسان روند سکونتگزینی در منطقه تحت تأثیر این عامل بوده و متقابلاً این تغییرات وقوع دورههای دریاچهای را اثبات میکند. به طور کلی تشکیل محیطهای دریاچهای پیدرپی به عنوان یک عامل ژئومورفیک مهمترین نقش را در توسعه و افول تمدنی در منطقه سیمره در هولوسن ایفا نموده است.
تعیین ارتفاع خط تعادل (ELA) در درهی هراز در آخرین دورهی یخچالی
دوره 2، شماره 4، زمستان 1395، صفحه 305-314
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701948
مجتبی یمانی، حمزه زمانی
چکیده گسترش و بسط نظریهی یخبندان کواترنری به وسیلهی تجزیه و تحلیل دادهها و یافتن ارتباط میان جهت و ارتفاع ناهمواری و چگونگی پدید آمدن اشکال مورفولوژی یخچالی هدفی است که این تحقیق بنیادی در تلاش برای نیل به آن است. بر این اساس، اهداف فرعی زیر مطرح میشوند: الف) شناخت اشکال مورفولوژی یخچالی در درهی هراز؛ و ب) تعیین مرزهای یخچالی کواترنری در البرز مرکزی. درهی هراز، از دامنهی آزادکوه تا درهی اصلی هراز در زردبند، با روند شرقیغربی محل تشکیل اشکال ژئومورفولوژی یخچالی است که این مقاله درصدد است تا با رویکردی آماری، ضمن مطالعهی حدود گسترش یخبندانهای دورهی کواترنری و بازسازی ارتفاع خط تعادل (ELA)، به بررسی توزیع سیرکهای یخچالی منطقه و ارتفاع برفمرز در دورهی یخچالی وورم بپردازد. برای بررسی و بیان چگونگی توزیع سیرکهای یخچالی از روشهای آمار توصیفی و آزمون خی دو استفاده شده است. روشهای گوناگونی برای بازسازی ELA وجود دارد که در اینجا، با روش بررسی کف سیرک، ارتفاع برفمرز دورهی وورم تعیین میشود. نتایج تحقیق ثابت میکنند که در مورد سیرکهای یخچالی بین فراوانیهای مشاهده شده و فراوانیهای مورد انتظار، تفاوت معنیداری وجود دارد و توزیع این سیرکها ناشی از جهت ناهمواری است. در مورد ارتفاع برفمرز دورهی گذشته نیز، ادغام روش بررسی کف سیرک و روشهای آماری پیشنهاد میدهند که در این حوضه، میانگین ارتفاع سیرکهای یخچالی ۲۷۹۹ متر و مقدار نما ۲۷۰۶ متر است. مقدار نما در سیرکهای رو به قطب ارتفاع ۲۸۷۴ متر و در سیرکهای رو به استوا ارتفاع ۲۹۴۱ متر میباشد.
تشکیل دریاچه سدی سیمره و تاثیر آن بر الگوی استقرار محوطه های باستانی
دوره 2، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 93-107
https://doi.org/10.22034/irqua.2016.701930
مهران مقصودی، سیامک شرفی، مجتبی یمانی، سید محمد زمان زاده
چکیده تشکیل دریاچه های سدی در محیط های آبرفتی که دارای آب و خاک حاصلخیز می باشند، علاوه بر تغییرات محیطی می تواند باعث جابجایی، از بین رفتن و یا تغییر الگوی استقرارگاههای انسانی در محدوده تشکیل دریاچه شود. وقوع زمین لغزش کبیرکوه و شکل گیری دریاچه سیمره در 4 مرحله، باعث تغییراتی در الگوی استقرار محوطه های باستانی شده است. هدف از این تحقیق، بررسی اثرات شکل گیری دریاچه سیمره بر استقرار محوطه های باستانی محدوده دریاچه می باشد. از ابزاری مانند موقعیت و دوره تشکیل محوطه های باستانی، نقشه های توپوگرافی و زمین شناسی، تصاویر ماهواره ای، مدل رقومی ارتفاع، نرم افزار Arc GIS، Global Mapper و مطالعات میدانی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که محوطه های باستانی محدوده دریاچه از دوره پارینه سنگی جدید به بعد، پس از تخلیه دریاچه در مراحل اول و دوم ایجاد شده اند، زیرا قدیمی ترین محوطه ها متعلق به دوره نوسنگی بر روی پادگانه اول و دوم شکل گرفته اند. با توجه به شواهد موجود و استقرار محوطه های باستان بر روی پادگانه های دریاچه ای، رخداد زمین لغزش کبیرکوه و تشکیل دریاچه سیمره قبل از دوران نوسنگی بوده است.
تأثیر وزش همگرای بادها در مورفولوژی و استقرار ریگهای پیرامون دشت کویر
دوره 1، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 99-112
https://doi.org/10.22034/irqua.2015.701857
مجتبی یمانی
چکیده دشت کویر با شرایط اقلیمی بسیار خشک، قلمرو وسیعی را در ایران مرکزی پوشش میدهد. توپوگرافی نسبتاً هموار و پست و خشکی محیط موجب تسلط فرسایش و نقلوانتقال بادی در این قلمرو شده است. انباشت تودههای بزرگی از ماسههای بادی شامل ریگهای جن، سرگردان، خارتوران و چاه جم مشخصترین اشکال ناهمواری در این منطقه است. این تودههای ماسهای الگوی حلقوی ناپیوستهای را به دور دشت کویر تشکیل دادهاند. به نظر میرسد حلقوی بودن آنها نتیجه راستای چرخشی وزش بادها در این قلمروست. بهعنوان فرضیه، این چرخش حلقوی تسلط سامانهای حرارتی را در مرکز دشت کویر بازسازی میکند. هدف بررسی علل استقرار این ریگها و مورفولوژی خاص آنهاست. تکنیک پژوهش مقایسه مورفومتری تپههای ماسهای بهعنوان شاخصی برای تعیین جهت وزش باد غالب از طریق ابزارهای مشاهده غیرمستقیم بوده است. نتایج حاصل از تجزیهوتحلیل تصاویر ماهوارهای و گلبادهای منطقه، نشانگر وجود راستای همگرای وزش باد نسبت به مرکز دشت کویر است. همچنین، تصویر فضایی مورفولوژی این ریگها الگویی را ارائه میکند که از طریق آن میتوان موقعیت سامانه کمفشار همرفتی گسترده را بر بخش مرکزی دشت کویر بازسازی کرد. انطباق این سامانه کمفشار محلی موجب مکانگزینی این تودههای ماسهای بهصورت هالهای به دور این دشت شده است.
بررسی زمینباستانشناسی محوطه پیش از تاریخ چالتاسیان در مخروطافکنه جاجرود با استفاده از تکنیک میکرومورفولوژی
دوره 1، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 113-123
https://doi.org/10.22034/irqua.2015.701858
مهران مقصودی، سید محمد زمان زاده، افسانه اهدائی، روح الله یوسفی زشک، مجتبی یمانی، حجت الله احمد پور
چکیده هدف از این پژوهش، بررسی نقش عوامل محیطی در مکانگزینی و نحوه زندگی ساکنان باستانی محوطه پیش از تاریخ چالتاسیان، با استفاده از مطالعات زمینباستانشناسی و تکنیک میکرومورفولوژی است. محوطه باستانی چالتاسیان، در دشت ورامین و در قسمتهای میانی مخروطافکنه جاجرود قرار گرفته است. پس از بررسیهای کتابخانهای و میدانی و حفر ترانشه روی تپه شرقی محوطه باستانی، برداشت نمونه رسوب و مکعب در جهت آزمایشهای غربالگری الکترونیکی، کلسیمتری و میکرومورفولوژی صورت گرفت. با مطالعه مقاطع نازک، عناصر موجود در رسوبات شناسایی و بررسی شد. نتایج نشان داد که بیشترین میزان زغال، گیاه، پرشدگیها و کربنات کلسیم در مکعب رسوبی شماره 9 وجود دارد. از آنجا که وجود این عوامل، رابطه مستقیمی با میزان فعالیتهای بشری در لایههای باستانی دارد، میتوان نتیجه گرفت که بیشترین میزان دخالت و فعالیتهای ساکنان باستانی محوطه چالتاسیان در این لایه اتفاق افتاده است. همچنین، پس از آزمایش غربالگری الکترونیکی مشخص شد که تمامی نمونههای رسوب، ریزدانه و از نوع ماسه سیلتی و سیلت ماسهای است. این امر با فراهم کردن خاک مناسب کشاورزی و سفالسازی، تأثیر بسیار زیادی در مکانگزینی محوطه باستانی چالتاسیان داشته است.
تغییرات محیطی بعد از رخداد زمینلغزش کبیرکوه و تأثیر آن در شکلگیری محوطههای باستانی محدوده دریاچه جایدر
دوره 1، شماره 1، بهار 1394، صفحه 1-14
https://doi.org/10.22034/irqua.2015.701837
مهران مقصودی، سیامک شرفی، مجتبی یمانی، عباس مقدم، سید محمد زمانزاده
چکیده کوهستان زاگرس در بخش مرکزی با محیط جغرافیایی مساعد، مکان مناسبی برای شکلگیری استقرارها و جوامع انسانی است. وابستگی شدید جوامع انسانی این منطقه به محیط طبیعی سبب شده تا همواره تحت تأثیر شرایط محیطی و تغییرات ناشی از آن قرارگیرند. تغییر محیطی اوایل دوره هولوسن در نتیجه رخداد زمینلغزش کبیرکوه و متعاقب آن شکلگیری دریاچههای سیمره و جایدر، از جمله تغییرات محیطی است که طی هزاران سال الگوهای استقراری جوامع انسانی منطقه را تحت تاثیر قرار داده است. محدوده مورد مطالعه دریاچه جایدر و روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و میدانی بود. از ابزارهایی مانند نقشههای توپوگرافی، زمینشناسی، تصاویر ماهوارهای، GPS و نرمافزارهای Arc GIS و Global Mapper جهت بررسی تغییر الگوی استقرار محوطههای باستانی استفاده شده است. مطالعه 27 محوطه باستانی شناسایی شده در حوضه رسوبگذاری دریاچه جایدر از یکسو منجر به شناخت الگوهای استقراری متفاوتی طی دوره زمانی فراپارینهسنگی تا اواخر دوران اسلامی در این محدوده شد؛ و از سوی دیگر، شناخت الگوهای استقراری طی این دوران، باعث روشن شدن وضعیت تغییرات محیطی حوضه رسوبگذاری دریاچه جایدر شد. نتایج نشان داد که الگوی استقرار محوطههای باستانی بعد از رخداد زمینلغزش کبیرکوه و تشکیل دریاچه جایدر، از دوره فراپارینهسنگی تا اواخر دوران اسلامی به تبعیت از تغییرات سطح آب دریاچه و ضخامت رسوبات پادگانه دریاچه بوده است.
