نویسنده = سید میلاد هاشمی
باستان شناسی کواترنری

رسوبات کواترنری و استقرارهای پارینه‎سنگی در حاشیه شمالی دشت کویر مرکزی؛ معرفی محوطه‌ های پارینه‌ سنگی شورقاضی و سردره

دوره 6، شماره 1، بهار 1399، صفحه 153-183

https://doi.org/10.22034/irqua.2020.702363

اصغر ناطقی، سید میلاد هاشمی، حامد وحدتی نسب، عالیه عبداللهی، میراحمد زوار موسوی نیاکی

چکیده رسوبات دورۀ کواترنری همچون سایر ادوار زمین‎شناسی همواره در حال دفن و بایگانی دادههای باستان‎ شناختی و اقلیمی و محیطی بوده‏اند. بنابراین، میتوان گفت رخسارههای رسوبی کواترنری بخشی از میراث برجای‏مانده برای باستان‎‎شناسی است که شواهد مربوط به محیط انسانی، چشمانداز، و تغییرات اقلیمی را در خود حفظ کرده است. برخی مدلهای پراکنش انسانریختها و گروه‏ های انسان مدرن، از افریقا به شرق آسیا، حاشیۀ شمالی دشت کویر مرکزی ایران را یکی از گذرگاه‎ های این پراکنش معرفی میکند. وجود محوطه‎ های پارینهسنگی در این محدوده نیز نشان‏دهنده چنین موضوعی است. در پژوهش حاضر به بررسی روابط بین چشم‎ اندازهای رسوبی کواترنری در حاشیۀ شمالی دشت کویر مرکزی ایران و محوطه‎ های پارینه‎ سنگی در این پهنه پرداخته و برخی دلایل احتمالی حضور انسانریختها و انسان مدرن در این پهنه بررسی می‌شود. همچنین، به کمک اطلاعات موجود از محوطه‏ های پارینه‏ سنگیِ یافت‌شده در حاشیۀ شمالی دشت کویر مرکزی، از دید بستر و فرایندهای دخیل در شکل‏گیری محوطه ‏ها، چند بررسی پیمایشی در این پهنه طراحی و انجام شد که نتیجۀ آن کشف دو چشم ‏انداز نویافتۀ پارینه‏ سنگی در پایین‏ دستِ مخروط‌افکنه‏ های ایوانکی و جاجرود، به ترتیب به نام ‏های سردره و شورقاضی، بود. این دو چشم ‏انداز پارینه‏ سنگی و مجموعه دست‏ ساخته ‏های سنگی یافت‌شده از آنها در این نوشتار به طور خلاصه معرفی می‌شوند.

باستان شناسی کواترنری

دورۀ پلیئستوسن جدید در شمال دشت کویر مرکزی و شکل‌گیری محوطه‌های پارینه‌سنگی؛ مطالعۀ موردی: محوطۀ میرک سمنان

دوره 3، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 405-430

https://doi.org/10.22034/irqua.2018.701924

سید میلاد هاشمی، حامد وحدتی نسب، ژیل بریون، گیوم ژمه، قاسم عزیزی، مژگان جایز، گیوم گران، مریم حیدری، محمد اخوان خرازیان، اصغر ناطقی، عالیه عبداللهی

چکیده محدودۀ مورد بررسی در این مقاله، حاشیۀ شمالی دشت کویر مرکزی ایران است. نظر به وسعت پهنۀ یاد شده، این نوشتار تنها به محوطه­های پارینه­سنگی موجود در استان سمنان امروزی اختصاص دارد. محوطه­های پارینه­سنگی کشف شده در این حوزه شامل میرک، دلازیان، صوفی­آباد و چاه­جم هستند که شواهدی از حضور گروه­های انسانی در طول آخرین چرخۀ یخچالی ارایه می­کنند. تحولات فرهنگی پهنۀ یاد شده در فلات مرکزی ایران در طول آخرین چرخۀ یخچالی کمتر شناخته شده است. علاوه بر آن، نوسانات اقلیمی-محیطی پلیئستوسن جدید در این پهنه تاکنون بررسی نشده است. بنابراین، امکان تحلیل اطلاعات محوطه­های باستان­شناسی پارینه­سنگی براساس اطلاعات دیرین­اقلیمی تاکنون وجود نداشته است. براساس یافته­های باستان­شناختی، به نظر می­رسد در طول دوران پلیئستوسن جدید، پهنۀ یاد شده هم به عنوان کوریدور برای گسترش قلمرو زیستی گروه­های انسانی و هم به عنوان محل زندگی استفاده می­شده است. نوشتار پیش­رو که حاصل چند فصل فعالیت میدانی باستان­شناختی در شمال دشت کویر مرکزی در استان سمنانِ امروزی است، یکی از نخستین تلاش­ها برای کسب اطلاعات دیرین­اقلیمی-محیطی و تحلیل مقدماتی یافته­های باستان­شناختی براساس آن محسوب می­شود. اطلاعات مورد استفاده در این نوشتار اغلب از بررسی یافته­های کاوش در محوطۀ پارینه­سنگی میرک، در حدود 8 کیلومتری جنوب شهر سمنان، حاصل شده است. روش کار، پیوستن اطلاعات در شاخه­های گوناگونِ علمی (رویکرد چندرشته­ای) و ارایۀ تحلیل­های مقدماتی براساس این اطلاعات، در چهارچوب بوم­شناسی رفتاری انسان است.
            شواهد رسوب­شناختی میرک از تغییرات مکرر سطح تراز آب و رطوبتِ در دسترس حکایت می­کند که می­تواند با تحولات اقلیمی در مقیاس­های گوناگون مرتبط باشد (مثلاً ارتباط با نوسانات هزاره­ای در آخرین چرخۀ یخچالی). احتمالاً در نتیجۀ این تحولات، ویژگی­های چشم­انداز چون پراکنش پوشش گیاهی و در نتیجه، گروه­های جانوری تغییر می­کرد. از طرفی، آخرین مرحلۀ یخچالی در مقیاس قاره­ای و منطقه­ای بطور کلی، دوره­ای سرد و خشک محسوب می­شود. بر این اساس، می­توان انتظار داشت که در این دوره، محیط­های معیشتی در پهنه­های قاره­ای (چون فلات مرکزی ایران) اصطلاحاً تکه تکه شوند. بنابراین، از روی نتایج کاوش میرک و بررسی یافته­های سایر محوطه­های بیان شده، احتمالاً می­توان تا حد قابل قبولی به بازسازی مقدماتی ویژگی­های چشم­انداز مورد مطالعه، زمان حضور گروه­های انسانی در آن و برخی ویژگی­های مرتبط با تحرک و معیشت این گروه­ها پرداخت. به نظر می­رسد از دید بوم­شناسی، یافته­های میرک بیش از همه قابل انطباق با مدل­های مرتبط با تحرک بالای آمایشی، اختصاص مکان(های) مرکزی و زندگی در گروه­های پرجمعیت­تر باشد. حضور در چشم­انداز هم احتمالاً از نوع مکرر ولی ناپیوسته بوده است. چنین شرایطی برای سه محوطۀ دیگر هم احتمالاً قابل ادعاست. احتمالاً هیچ­کدام از محوطه­های باستان­شناختیِ پهنۀ مورد بحث، حضور پیوسته و بدون گسست زمانی گروه­های انسانی را در طول پلیئستوسن جدید نشان نمی­دهند.

باستان شناسی کواترنری

راهبردهای سازشی گروه های شکارگر گردآورنده ی پلیئستوسن در زیست بوم های گوناگون

دوره 2، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 271-304

https://doi.org/10.22034/irqua.2016.701943

سید میلاد هاشمی

چکیده معیشت تمام گروه­های انسانی و انسان­ریخت کره­ی زمین تا پیش از دوره­ی هلوسن، شکار-گردآوری بوده است. در طول دوره­ی پلیئستوسن، شکارگر-گردآورندگان در زیست­بوم­ها و محیط­های معیشتی گوناگون زیسته و با آن به سازش رسید ه­اند؛ از این­رو، راهبردهای معیشتی این گروه­ها، راهبردهای سازشی خوانده می­شوند.برای مطالعه­ ی راهبردهای سازشیِ گروه­های انسانیِ حاضر در دوره­ی پلیئستوسن، ابتدا می­بایست چارچوبی براساس مدل­های انسان­شناختی و بوم­شناسی تحولی ارایه شده و سپس، بر این اساس، یافته­ های باستان­شناختی تحلیل شوند. در این نوشتار، بیشتر به چارچوب­های کلیِ موجود در بوم­شناسی رفتاری انسان برای مطالعه ­ی گروه­های شکارگر-گردآورنده ­ی پلیئستوسن پرداخته می­شود؛چارچوب­هایی که جز با مشاهده ­ی رفتارهای گروه­های شکارگر-گردآورنده ­ی امروزی و مطالعه ی مآخذ موجود صد سال اخیر در مورد آن­ها به­ دست نخواهد آمد. پس از انجام بررسی­ها،به نظر می­رسد که در دید کلی و در مقیاس­های بزرگ (مکانی و زمانی)، ویژگی­های گوناگون محیط­های معیشتی و زیست­بوم­ها بر راهبردهای سازشی گروه­های شکارگر-گردآورنده ­ی پلیئستوسن اثراتی عمیق گذارده ­اند و وابستگی این گروه­ها به ویژگی­های چشم ­انداز پیرامون زندگی بسیار شدیدتر از کشاورزان هلوسن یا حتی شکارگر-گردآورندگان دوره ­های سپسین بوده است. دو دیگر آن که احتمالاً اثرات ویژگی­های زیست­بوم ­های گوناگون بر گروه ­های انسانی به ­صورت تفاوت در یافته ­های باستان­شناختیِ متعلق به دوره ­ی پلیئستوسن در گوشه و کنار کره ­ی زمین قابل پیگیری است. از جمله ­ی این­ها، تفاوت در اندازه و پیچیدگی ساختارهای محوطه ­های باستان­شناختی و نیز تفاوت­های گهگاه عمیق در بقایای جانوری و دست ­ساخته ­هاست.