دیرینه ژئومورفولوژی سکانسهای دریاچه ای و تأثیرات آن بر مدنیت منطقه سیمره
صفحه 91-105
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701903
صمد عظیمی راد، شهرام روستا، داوود مختاری، سید اسدالله حجازی، مجتبی یمانی
چکیده لغزش سیمره به عنوان بزرگ ترین لغزش دنیا در زاگرس چیم خورده منجر به تشکیل دریاچه های سدی پی در پی در طی چند دوره در اواخر کواترنر شده است. پراکندگی کح.طه های باستانی برروی رسوبات ته نشست شده در این دریاچه ها شواهد پالئوژئومورفولوژی و زمین باستانشناسی منطقه ارتباط معنیداری بین تحولات تمدنی و رخدادهای پالئوژئومورفولوژی آن نشان میدهد. هدف این پژوهش، تعیین و تحلیل ارتباط بین توسعه و افول تمدنی با تحولات پالئوژئومورفولوژی منطقه است. روش تجزیهوتحلیل تجربی و بر اساس دادههای میدانی و آزمایشگاهی است. مطالعات میدانی بر روی رسوبات دریاچهای، حفر ترانشه و مکانگزینی سکونتگاههای انسانی انجام شد. به منظور تعیین دورههای دریاچهایی و اثرات قطعی تمدنی آن دو ترانشه در محدوده محوطههای باستانی حفر شد و سپس لایه نگاری و نمونهبرداری انجام شد. چندین نمونه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و در این میان چهار نمونه به روش OSL سنیابی شد. نتایج حاصل از مطالعات میدانی، آزمایشگاهی و سنیابی رسوبات دریاچهای نشان میدهد که بعد از رخداد زمین لغزش سیمره دریاچههای متعددی در منطقه شکلگرفته؛ به گونه ایی که میتوان اواخر کواترنری به ویژه دوره هولوسن را به دورههای دریاچهای و بین دریاچهای تقسیم نمود. سه دوره دریاچهای (به ترتیب 6460 و 3110 و 570 سال قبل) هم زمان با دورههای تاریخی سکونت انسان و توسعه تمدن در منطقه رخ داده است. توسعه تمدن و افزایش سکونتگاههای انسانی هم زمان با دورههای بین دریاچهایی، و افول تمدنی، نابودی سکونتگاههای انسانی و انتقال فرهنگی مصادف با دورههای دریاچهای بوده است. تغییر و نوسان روند سکونتگزینی در منطقه تحت تأثیر این عامل بوده و متقابلاً این تغییرات وقوع دورههای دریاچهای را اثبات میکند. به طور کلی تشکیل محیطهای دریاچهای پیدرپی به عنوان یک عامل ژئومورفیک مهمترین نقش را در توسعه و افول تمدنی در منطقه سیمره در هولوسن ایفا نموده است.
آنتروپوژئومورفولوژی: نقش انسان در تغییر چهره زمین
صفحه 107-116
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701905
رضا خوشرفتار
چکیده آنتروپوژئومورفولوژی، شاخه تقریباً جدیدی از علم ژئومورفولوژی است که به بررسی نقش انسان در تغییر چهره لندفرمها و اصلاح عملکرد فرایندهای ژئومورفولوژیکی مانند هوازدگی، فرسایش، حمل و نهشتهگذاری میپردازد. افزایش میزان فرسایش خاک در نتیجه تغییر کاربری اراضی، نمونهایی از تاثیرات غیر مستقیم انسان بر فرایندها و لندفرمها است. باتوجه به اینکه نرخ رشد جمعیت، شاخص مناسبی برای ارزیابی کیفی و کمی فرایندهای متاثر از عملکرد انسان، نخواهد بود، معادله پتانسیل آنتروپوژئومورفولوژیکی معرفی شده که دو عنصر اساسی آن درجه توسعهیافتگی(میزان دخالت در محیط) و میزان درک و آگاهی مردم) فرسایش ناشی از عملکرد انسان) است. بر این اساس، هرچه درجه توسعه یافتگی و میزان آگاهیهای زیستمحیطی مردم کمتر باشد، پتانسیل فرسایش ناشی از عملکرد انسان، افزایش خواهد یافت. برای ارزیابی پتانسیل آنتروپوژئومورفولوژیکی با استفاده از روش نیر، 31 کشور از قارههای متفاوت انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت و شاخصI آنها بین 0-1، محاسبه شد. براساس نتایج به دست آمده، کشورها در سه گروه با پتانسیل آنتروپوژئومورفولوژیکی کم(I<0.30)، متوسط (0.30 ≤ I ≤ 0.49) و زیاد(I ≥ 0.50) تقسیمبندی شدند. کشورهای مجارستان، ایران و شیلی به ترتیب در گروه پتانسیل آنتروپوژئومورفولوژیکی کم، متوسط و زیاد، قرار میگیرند. بر همین اساس، اقدامات مقتضی مدیریتی و مهندسی باید انجام شود.
بازسازی قلمروهای مورفودینامیک بر اساس شواهد ژئومورفولوژی یخچالی و مجاور یخچالی (مطالعه موردی؛ کوه های چهل چشمه و سارال در استان کردستان)
صفحه 117-130
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701906
امجد ملکی، ایرج جباری، هاشم حسینی
چکیده دینامیک یخچالی و مجاور یخچالی نقش مهمی را در تحولات ژئومورفولوژی ایفا می کند. هدف این تحقیق بازسازی برف مرز کواترنر، بررسی آزمایشگاهی محیط رسوبی و شواهد قلمروهای مورفودینامیک یخچالی و مجاوریخچالی کوه های چهل چشمه و سارال در استان کردستان است. در این رابطه ابتدا سیرک های یخچالی با استفاده از تحلیل نقشه ها و بازدید میدانی شناسایی شدند. سپس با روش خط تعادل آب و برف پورتر، ارتفاع 2483 متر به عنوان برف مرز دائمی کواترنری مشخص گردید که در مقایسه با کوه های زاگرس و البرز در ارتفاع پایین تری قرار گرفته است. جهت شناسایی محیط رسوبی نتایج عملیات آزمایشگاهی به صورت دانه سنجی غربالی و لیزری بر روی نمونه ها نشان داد که منطقه مطالعاتی متاثر از فرایندهای ناشی از انجماد و ذوب برف با حفظ بقایای گیاهی و توزیع ناهمگن و جورشدگی ضعیف ذرات می باشد. در بررسی لندفرم ها شواهدی از جمله سیرک ها، دره های یخچالی، یخرفت ها، سنگ های سرگردان، ترک های سنگی، روانه های سولیفلوکسیونی، نهشته های بهمن و پلکان های سنگی شناسایی شدند. در بررسی توزیع این شواهد به این نتیجه رسیدیم که مرز تحتانی پریگلاسیر تا ارتفاع 2750 متر قرار دارد.
بازسازی تغییرات محیط دیرینه با استفاده از گوانو خفاش و رسوبات غار کولهتاریکه، دیواندره، کردستان از اواسط تا اواخر هولوسن
صفحه 131-153
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701907
فریبا اسفندیاری درآباد، مهران مقصودی، امید رحیمی
چکیده 160 سانتیمتر از توالی لایههای گوانو خفاش و رسوبات غار کولهتاریکه واقع در شهر دیواندره، استان کردستان مورد آزمایشات ژئوشیمی و مطالعات آماری قرار گرفت، تعداد چهار نمونه به روش کربن14 تعیین سن گردید که سن توالی لایه های رسوبی و گوانو خفاش را بین 5686 سال قبل تا سال 1955 میلادی نشان میدهد. نتایج نشان داد که بین 5513 الی 5814 سال قبل منطقه دارای آب و هوای گرم و مرطوب و بین 4400 الی 5513 سال قبل دارای آب و هوای گرم و خشک بوده است، خفاشها از حدود 4399 سال قبل با بهتر شدن شرایط محیطی در غار ساکن شدهاند، بیشترین میزان تجمع آنها مربوط به 608 الی 1122 سال قبل منطبق با دورهی ناهنجاری آب و هوایی سدهی میانی (MCA) است که نشان از وجود آب و هوای گرم و مرطوب بوده است بعد از این دوره یعنی در حدود 380 الی 191 سال قبل منطبق با عصر یخبندان کوچک (LIA) به تدریج به دلیل سرد شدن هوا از تجمع خفاشها در غار کاسته شده است. کمترین تجمع آنها 291 سال قبل با دورهی حداقلی ماندر همزمان است.
بررسی رابطه بین محیط تجمع سنگدانههای طبیعی کواترنر با مقاومت در برابر تخریب ناشی از تبلور نمک سولفات سدیم
صفحه 155-173
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701908
کاظم بهرامی، سید محمود فاطمی عقدا، علی نورزاد، مهدی تلخابلو
چکیده مقاومت سنگدانه ها در برابر تخریب ناشی از تبلور سولفات سدیم علاوه بر ویژگیهای سنگشناسی میتواند متاثر از محیط تجمع سنگدانه ها باشد. در این تحقیق دو محیط واریزهای و رودخانه ای در دو منطقه دماوند با سنگهای آتشفشانی و منطقه دیره با سنگهای آهکی مورد بررسی قرار گرفته است. انتخاب محیطهای مورد بررسی در هر منطقه به گونهای بوده است که هر دو محیط از نظر سنگشناسی شرایط مشابهی داشته باشند و تفاوت سنگشناسی در این محیطها ناچیز باشد. ویژگیهای تخلخل، درصد جذب آب، درصد سنگدانه های دارای ریزترک و مقاومت در برابر تبلور سولفات سدیم در نمونه های برداشت شده مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان میدهد که میزان تخلخل، درصد جذب آب و ریزترک در محیطهای رودخانهای نسبت به محیط واریزهای بسیار کمتر است که میتواند ناشی از فرایند حمل و سایش بیشر ذرات در محیطهای رودخانهای باشد. میزان افت وزنی آزمایش ساندنس در سنگدانه های برداشت شده از محیط رودخانهای کمتر از محیط واریزهای است. این تفاوت متاثر از اندازه ذرات نیز میباشد. در منطقه دیره برای سنگدانههای درشت میزان افت وزنی نمونههای رودخانهای حدود 5 درصد نمونه های واریزهای است در حالی که برای سنگدانه ای ریز (600 تا 300 میکرون) این تفاوت حدود 38 درصد است. این وضعیت در منطقه دماوند نیز وجود دارد اما به علت پایینتر بودن درصد ریزترک شدت اختلاف کمتر است بهگونهای که سنگدانههای رودخانهای درشت حدود 21 درصد و سنگدانههای ریز حدود 65 درصد میزان افت وزنی سنگدانه های واریزهای است.
تحولات محیطی در کواترنر پایانی و منشأ دوره های بارانی ایران
صفحه 175-189
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701909
محمد صدیق قربانی
چکیده روند تحولات و شرایط محیطی سرزمین ایران در کواترنر، یکی از موضوعات مهمی است که با وجود بررسیهای چشمگیر، هنوز ابهامات زیادی در مورد آن، طی دوره های یخچالی و بین یخچالی وجود دارد. در این بررسی ضمن مرور شواهد و داده های حاصل از منابع مختلف داخلی و خارجی، با روشی تحلیلی و مستدل، چارچوب کلی تحولات کواترنر در ایران مورد بحث قرار گرفته است. نتایج، بیانگر آن است که در دورههای یخچالی و یخبندان، سرزمین ایران شرایط سرد و خشکی داشته و بلعکس در دورههای بینیخچالی و بینیخبندان، شرایط گرم و مرطوب تا نسبتاٌ گرم و مرطوبی حاکم بوده است. بررسیها در رابطه با هولوسن نشان میدهد که از آغاز تا میانه آن، شرایط بسیار گرم و مرطوبی چیره شده که حاصل نفوذ و گسترش موسمی تابستانه هند و تقویت و تشدید شرایط مرطوب آن توسط جریانهای غربی طی زمستان بوده است. با توجه به سردی و خشکی سرزمین ایران در دورههای یخچالی و یخبندان، می توان این فرضیه را قوت بخشید که شرایط بسیار مرطوبی که به دورههای بارانی ایران شهرت یافته و شواهد محیطی آن به گستردگی یافت شده، حاصل تکرار مکانیسم نیمه نخست هولوسن در دوره های بین یخچالی و احتمالاً بین یخبندان بوده است.
مقایسهی خصوصیات هیدروژئوشیمیایی و نحوه تکامل شورابه در پلایای میقان و حوض سلطان
صفحه 191-203
https://doi.org/10.22034/irqua.2017.701910
لیلا عبدی، سعید رضاییان لنگرودی، راضیه لک
چکیده این پژوهش با هدف بررسی هیدروژئوشیمی و نحوه تکامل شورابه در پلایاهای میقان و حوض سلطان، با مطالعهی شورابهها و براساس شواهد هیدروژئوشیمیایی انجام گرفته است. پلایای میقان و حوض سلطان حوضههای رسوبی درون قارهایاند که در حوضه آبریز قم و در ایران مرکزی قرار دارند. سطح آب در هردو پلایا متأثر از حجم آبهای زیرزمینی وارده به آن، رودهای فصلی، بارندگی و تبخیر است. بهمنظور مطالعه شورابهها و نحوه تکامل آن با حفر چاهکهایی از مرکز پلایا به سمت حاشیه آن، ١٩ نمونه شورابه از پلایای میقان و 25 نمونه از پلایای حوض سلطان اخذ گردید. پارامترهای فیزیکوشیمیایی در محل و آنالیز ژئوشیمیایی شورابهها در آزمایشگاه اندازهگیری شدهاند. همچنین، تعداد 95 نمونه رسوب از پلایای میقان و 109 نمونه از پلایای حوض سلطان، بوسیله اوگر دستی برداشته شد و مورد آنالیزهای کانیشناسی و رسوبشناسی قرار گرفت. سدیم، کلر و سولفات مهمترین یونها و کلسیت، ژیپس، هالیت، تناردیت و پلیهالیت مهمترین کانیهای تبخیری در هردو پلایا هستند. بررسی هیدروژئوشیمی آبهای ورودی بیانگر این است که نسبت مولی یونها در هردو پلایا از نوع HCO3<Ca+Mg بوده در طی تکامل ژئوشیمیایی و پس از جدایش کانیهای مختلف، در پلایای میقان شورابههای با تیپ Na-Cl-SO4 و در حوض سلطان شورابههایی با تیپ Na-Ca-(Mg)-Cl تشکیل میگردد.
