گونه شناسی و فناوری دست افزارهای سنگی غار قلعه کرد، آوج، استان قزوین
صفحه 262-288
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705430
زهرا کامرانی، حامد وحدتی نسب، استفانی بونیلوقی، سید میلاد هاشمی سروندی، مژگان جایز، محمد اخوان خرازیان، سید ایرج بهشتی، ژیل بریون
چکیده غار قلعه کرد در مجاورت روستایی به همین نام در غرب استان قزوین (بخش حصار ولیعصر) و در جنوب غربی رشته کوه البرز قرار دارد. این غار در حد فاصل بین زاگرس و فلات مرکزی واقع شده است. هدف این مقاله، توصیف گوناگونی دست افزارهای سنگی حاصل از فصول اول و دوم کاوش در غار قلعه کرد و قرار دادن این محوطه در منطقه ای وسیعتر برای مقایسه با صنایع سنگی موستری زاگرس و پارینهسنگی میانی فلات مرکزی است. در غار قلعه کرد دو توالی هلوسن و پلیئستوسن و 25 واحد لایه نگاری، شناسایی شد. تجزیهوتحلیل بافت رسوبی و توزیع دست افزارهای سنگی در ترانشه 1، نشاندهندۀ پنج تراکم از دست افزارهای سنگی و بقایای جانوری بوده که در این نوشتار سه تراکم بالایی نهشته های پلیئستوسن غار قلعه کرد مورد مطالعه قرار گرفته است. تحلیل های آماری بر روی مؤلفههای گونه شناسی و فناوری دست افزارهای سنگی نشاندهنده تشابهات و تمایزاتی مابین نهشته های مورد مطالعه است. مقایسه نهشته های غار قلعه کرد با محوطه های زاگرس و فلات مرکزی نشان داد که غار قلعه کرد در میزان استفاده از روش لوآلوآ، فراوانی خراشنده ها بهخصوص خراشنده یکسویه، فراوانی سرپیکانها بهویژه سرپیکان موستری، حضور کمرنگ کنگره دارها و دندانه دارها، شدت رتوش و فراوانی تراشه ها، نزدیکی بیشتری به موستری زاگرس نشان می دهد.
کلریت در هزاره سوم پیش از میلاد: نتایج جدید بر اساس ارتباط کانیشناسی ژئوشیمی و معدنشناسی سنگهای کلریتی مکشوفه از محوطه کنارصندل جیرفت با معادن فاریاب کرمان
صفحه 289-315
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.2003650.1000
محمد امین امامی، مرجان نادری نسب، نصیر اسکندری
چکیده سنگهای کلریتی به دست آمده از جدیدترین پژوهشهای باستان شناسی در محوطه کنار صندل جنوبی جیرفت با هدف تعیین ترکیب شیمیایی و کانیشناسی و شناسایی منشاء این مواد مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت. اشیای ساخته شده از سنگ کلریت در سراسر حوزه فرهنگی هلیل رود در هزاره سوم پیش از میلاد مورد استفاده بوده است. اشیای کلریتی در این دوره در یک گستره وسیع از جنوب آسیا تا شمال بین النهرین مورد استفاده قرار گرفته اند. تعدادی از آثار مکشوفه در محوطه کنار صندل جنوبی با معادن سنگ کلریت منطقه فاریاب مورد مطالعه و مقایسه قرار گرفتند. روش های پترولوژی، پراش اشعه ایکس (XRD) و فلئورسانس اشعه ایکس (XRF) و طیفسنجی انتشار نوری پلاسمای جفت شده القایی (ICP-OES) جهت شناسایی ساختار کانیشناسی و ژئوشیمی کلریتها و ارتباط احتمالی این مواد با سنگهای معادن کلریتی محدوده فاریاب مورد استفاده قرار گرفتند. تشابهات موجود در ترکیب کانیشناسی و ژئوشیمیایی کلریتهای به دست آمده از کنار صندل و معادن فاریاب، محدوده زون کانیشناسی فاریاب در جنوب کرمان را بهعنوان یکی از جدیدترین مناطق مورد توجه در خصوص منشاء شناسی سنگهای کلریتی در هزاره سوم پیش از میلاد معرفی میکند.
شواهد باستان شناختی دوران پلیستوسن و هولوسن در منطقه سومار، استان کرمانشاه
صفحه 316-356
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705332
حجت دارابی، سامان مصطفی پور
چکیده منطقه سومار در شهرستان قصرشیرینِ استان کرمانشاه، به دلیل قرارگیری در حد فاصل دو حوزهی فرهنگی شامل زاگرس مرکزی و بین النهرین یکی از مناطق مهم اما ناشناخته در پژوهشهای باستانشناسی به شمار میرود. این منطقه که بیشتر متشکل از یک دشت کوچک رسوبی و سیلابی است، در زمره مناطق بینابینی است که از نظر جغرافیایی و زمین ریخت شناسی دشتهای پست بین النهرین و نواحی بلند زاگرس را به هم پیوند می دهد. این مناطق حائل، به دلیل مرزی بودن و آلودگی به بقایای انفجاری ناشی از جنگ ایران و عراق تاکنون بسیار کمتر مورد توجه باستان شناسان بوده اند. با این حال، موقعیت جغرافیایی خاص و قابلیت های محیطی منطقه سومار، انجام پژوهشهای باستانشناختی باهدف درک جایگاه ارتباطی آن بین زاگرس و بینالنهرین و نیز مطالعه سیر تغییر و تداوم استقرارهای انسانی در طول زمان را در آن ضرورت میبخشید. در این راستا، با توجه به خطر تسطیح و تخریب محوطه های باستانی ناشی از اجرای طرح انتقال آب گرمسیری فرصتی دست داد تا در زمستان سال 1394، بررسی و شناسایی باستانشناسی اضطراری در سومار صورت گیرد. طی این بررسی شواهد مختلفی از دوران مختلف پلیئستوسن و هولوسن (پارینه سنگی قدیم تا اسلامی متأخر) شناسایی شد که دربرگیرندۀ محوطه باز، تپه، گورستان و پل هستند. با وجود شواهدی از دوران پارینه سنگی در منطقه، به نظر میرسد که سکونت گسترده از پایان دوره نوسنگی و حدود اوایل هزاره ششم پ.م. آغاز شده که این امر احتمالاً در نتیجه گسترش فرهنگهای بینالنهرین (عبید 0/ سامرا جدید) روی داده است. این رویه و ارتباط تنگاتنگ در دوران بعدی تا هزاره نخست پ.م. به روشنی دیده میشود. بیشترین فراوانی محوطه ها مربوط به هزاره سوم و هزاره دوم پ.م. و همچنین دوران تاریخی (اشکانی و ساسانی) است. اغلب محوطه های شناساییشده از منطقه سومار در اطراف رودخانه گنگیر واقع شده اند. این الگوی پراکنش استقراری به دلیل اهمیت زیاد این رودخانه در کنار جایگاه خاص سومار به عنوان مسیر ارتباطی بوده که سرزمینهای پست بین النهرین را به ارتفاعات زاگرس مرتبط میساخت. در این راستا، شواهد به دست آمده از برخی محوطه ها مانند تپه قلا در مرکز دشت به وضوح گویای ارتباط این دو منطقه فرهنگی است. با توجه به شواهد موجود از قبیل موقعیت مکانی، وسعت، میزان و تراکم آثار سطحی میتوان آثار شناسایی شده را به استقرارهای دائم و فصلی نسبت داد. بررسی سومار حکایت از تداوم حضور انسان از دوران پلیستوسن تا به امروز در این منطقه دارد.
تحلیل داده های دیرین اقلیم شناسی و باستان شناسی میان سنگی و نوسنگی جنوب-شرقی دریای کاسپی
صفحه 357-388
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705333
شکیبا رستمیان عمران، رحمت عباس نژاد سرستی، محمد قمری فتیده
چکیده مطالعات دیرین اقلیم شناسی دریای کاسپی نقش مهمی در مطالعه واکنش های انسانی در مواجهه با تغییرات محیطی دارد. تطابق پیشرویها و پسرویهای دریای کاسپی در دورههای پیشروی خوالنین جدید، پسروی منگیشلک، پیشروی نئوکاسپی و پسروی رویداد 8400 سال قبل ازجمله رخدادهای دیرین اقلیم دریای کاسپی هستند که تقریباً با دوره های باستانشناختی میانسنگی قدیم، میان سنگی جدید و نوسنگی همزمان هستند. این مطالعه تطبیقی، اولین قدم در شناخت تأثیرات محیط بر زندگی جوامع دوران میان سنگی و نوسنگی حوزه جنوب شرق دریای کاسپی است. دادههای باستانشناختی بخصوص داده های جانوری نشان می دهند که جوامع پیشازتاریخ منطقه مذکور به پیشروی و پسروی آب دریا با تغییر در معیشت خود واکنش نشان داده و خود را بهخوبی با محیط تطابق میداده اند. زیست-محیط منطقه موردمطالعه، ازنظر منابع غذایی غنی و برخوردار بوده است. به همین دلیل به نظر نمیرسد تغییرات اقلیمی تأثیر زیادی بر استقرار و معیشت آنها داشته باشد. نکته دیگر آنکه روند نو سنگیشدن و آغاز اهلی سازی، تحت تأثیر همین شرایط محیطی، بهصورت مدیریت گونه های وحشی و تولید غذا در سطح پایین قابل توضیح است.
استفاده از هوش مصنوعی در نقشه برداری واحدهای کواترنری
صفحه 389-413
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705273
حمید نظری، جلال کرمی، سعید عارفی پور، الناز آقاعلی
چکیده پیشرفت دانش و فناوری، سبب آزادسازی و دسترسی عمومی به دادههای مکانی-زمانی در مقیاس متوسط و بزرگ در طیفهای مختلف شده است. آنچه که منجر به بیش از سه دهه نظارت مستمر پوسته زمین از بالای جو در مدارهای مختلف توسط ماهوارههای چند حسگر شد، اکنون بر روی یک پلت فرم عمومی تنظیم شده است و برای استفاده تحقیقاتی، دولتی و تجاری قابل دسترسی می باشد. دسترسی نامحدود به تمام داده های از پیش موجود مبتنی بر مکان، امکان زمان بندی و پردازش بسیار سریع در محیط ابری سرور با نمونه های از پیش آماده شده و امکان بارگذاری دادهها علاوه بر آنچه در سرور وجود دارد را فراهم می سازد. در سالهای اخیر دیدگاه جدیدی برای تعریف مجدد استفاده از دادههای ماهوارهای چندحسگر و سرور ایجاد شده است. هدف از این پروژه تدوین و توسعه روشهای جدید برای تهیه نقشههای موضوعی زمینشناسی بر اساس دادههای ماهوارهای از قبل موجود و فرآیند محاسبات ابری بر روی سرورهای عمومی مانند GEE همراه با کنترلهای میدانی و آزمایشگاهی است. با به کارگیری روش شناسی جدید، بستر مناسبی برای انتقال دانش و فناوری و نهادینه سازی آن در صنعت و دانشگاه فراهم می شود. اکتشافات معدنی و آلایندههای معدنی، با قابلیت تفکیک پذیری واحدهای جغرافیایی، ماهیت و منبع ترکیبات در محدوده هدف در مقیاس 1:100,000 می باشد.
بررسی میکرومورفولوژی و برآورد بارندگی گذشته در توالی لس-پالئوسل شرق استان گلستان
صفحه 414-430
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705440
زانیار امیری، فرهاد خرمالی، مانفرد فرشن، مارتین کهل
چکیده رسوبات لسی شمال شرق ایران بهعنوان آرشیو اقلیمی بینظیری از دوران کواترنر تا حال حاضر دارای اهمیت زیادی است که در دهه اخیر موردتوجه بسیاری از دانشمندان ایرانی و بینالمللی قرارگرفته است. مطالعه خاکهای دستنخورده با استفاده از تکنیکهای میکروسکوپی میتواند اطلاعات ارزشمندی برای درک شرایط محیطی و اقلیمی در زمان تشکیل خاکهای مشتق شده از لس (پالئوسل) در اختیار ما قرار دهد. هدف اصلی این پژوهش بازسازی میزان بارندگی در زمان تشکیل پالئوسلهای مربوط به اواخر دوره پلیستوسن با کمک مطالعات میکرومورفولوژیکی در شرق استان گلستان است. برای این منظور از تمام پالئوسلهای شناساییشده مقطع نازک تهیه گردید و با استفاده از میکروسکوپ پلاریزان مطالعه شد. نتایج مطالعه میکرومورفولوژی نشان داد که با افزایش درجه تکامل پالئوسلها اعداد مربوط به شاخص MISECA نیز افزایش یافت. بررسی دادههای حاصل از میکرومورفولوژی نشان داد که وجود افقهای غنی از کربنات کلسیم و رس در پالئوسلهای بهخوبی توسعهیافته با افزایش مقدار بارندگی رابطه مستقیم دارد. همچنین تفاوت در مقدار شاخص MISECA نشاندهنده شرایط اقلیمی متفاوت در زمان شکلگیری پالئوسلها است.
ارزیابی آلودگی فلزات سنگین خاکهای محدوده معدن سرب و روی گل زرد، شمال شرقی الیگودرز (استان لرستان)
صفحه 431-454
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705463
گلناز کرمی، آرتیمس قاسمی دهنوی، امین جمشیدی
چکیده این تحقیق بهمنظور ارزیابی میزان آلودگی خاکهای محدوده معدن سرب و روی گل زرد به فلزات سنگین انجامشده است. به همین منظور، فلزات سنگین 33 نمونه خاک سطحی محدوده معدن با دستگاه طیف سنج جذب اتمی شعله ای AAS آنالیز شدند. شاخص های منشأ یابی و تعیین درجه آلودگی شامل شاخص غنی شدگی (Ef)، شاخص زمین انباشت (Igeo) و شاخص آلودگی (Cf) برای ارزیابی آلودگی خاک به فلزات سنگین محاسبه گردید. بر اساس نتایج، میانگین غلظت فلزات سنگین شامل اسکاندیم، آرسنیک، ایتریم، کادمیوم، مس، نیکل، وانادیم، کروم، سرب، باریم، منگنز و روی به ترتیب93/20، 19/28، 84/35، 2/56، 90/63، 69/71، 39/141، 39/176، 22/197، 87/404، 55/475، 27/492 میلی گرم بر کیلوگرم بود که عنصر روی بیشترین و اسکاندیم کمترین میانگین رادارند. همچنین نتایج نشان داد که منطقه موردمطالعه آلودگی کلی نسبت به فلزات سنگین ندارد. غلظت برخی از فلزات سنگین مانند سرب، روی و کادمیوم بهصورت نقطه ای در برخی از نقاط بسیار زیاد است که سبب بالا رفتن آلودگی خاک شده است. این موضوع به دلیل نوع کانی های منطقه معدنی شامل اسفالریت و گالن می باشد.
مطالعه و بررسی پترولوژی و پتروژنز سنگ های آتشفشانی پلیوکواترنری شمال غرب ایران (استان های آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل)
صفحه 455-476
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705464
نصیر عامل، مهدیه فاضلی حق
چکیده واحدهای آتشفشانی پلیو-کواترنری در نواحی مختلف آذربایجان در شمال باختری ایران قرار دارند. مشاهدات صحرایی نشان دهنده استقرار مواد آتشفشانی در ارتباط با ساختارهای زمین ساختی خطی مانند شکستگیها و گسلهای اصلی و محور چین های جوان است. سنگهای مورد مطالعه شامل بازالت، آندزیت بازالت ، تراکی آندزیت، تراکیت، داسیت، ریوداسیت و ریولیت میباشند که از سری ماگمایی کالک آلکالن و آلکالن با پتاسیم بالا هستند. گدازه های بازالتی جوان از بازالت، الیوین بازالت، تفریت تشکیل شده اند که به سری ماگمایی آلکالن تعلق دارند. نمونههای مورد مطالعه غنی شدگی را در K، Ba، Rb، Th، U،Cs نشان می دهند. بررسی رفتار شیمیایی کروم، نیکل، کبالت، Ti، V و MgO در مقابل SiO2 نشان دهنده فرآیند آلودگی است. غنی شدگی LREE و تهی شدگیHREE نشان دهنده این است که ماگمای این سنگها از گوشته استنوسفری با منبع گارنت و درجه ذوب نسبی کم منشاء گرفته اند. ناهنجاریهای مثبت Cs، U، Ba،Rb و K و ناهنجاریهای منفی کم Ta،Nb و Eu در نمونه های بازالتی را میتوان با آلودگی پوسته ای تفسیر کرد. بررسی تأثیرات AFC نشان میدهد که فرآیند آلودگی نقش مهمی در تکوین ماگماها داشته است. واحدهای آتشفشانی اسیدی متوسط در برخی مناطق توسط دایکهای لامپروفیر بریده می شوند. بررسی ساختارهای تکتونیکی نمونه ها نشان دهنده قوس های آتشفشانی پس از برخورد است.
ارتباط تغییرات اقلیمی و افول تمدن شهر سوخته با بررسی نهشتههای بستر هامون
صفحه 477-506
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.2004059.1001
جواد درویشی خاتونی، صمد فتوحی، حسین نگارش، مقصود بیات
چکیده در این پژوهش به بررسی رسوبات بستر هامون و ارتباط شرایط آب و هوا با افول تمدن چند هزارساله منطقه در شهر سوخته پرداخته شده است. در این مطالعه اقدام به برداشت 3 مغزه رسوبی به صورت دست نخورده از رسوبات بستر دریاچه توسط مغزهگیر اوگر شد. با توجه به تغییر رخسارههای رسوبی از سطح به عمق و نتایج آنالیز دانه بندی و مورفوسکوپی، تفکیک محیطهای بادی، دریاچه ای و آبرفتی انجام گرفت و در نهایت جغرافیای عملکرد بادهای دیرینه و رسوبات بادی بازسازی گردید. با توجه نتایج سنسنجی حمزه و همکاران (2013)، وجود ذرات درشت ماسه بادی در اوایل تا اواسط هولوسن (8200 سال قبل) نشانگر وزش توفانهای شدید در حوضۀ است. توالی ماسه های بادی دانه ریز و بسیار ریز در عمق حدودی 5/2 نشان دهنده وجود بادهای مشابه با بادهای 120 روزه فعلی سیستان می باشد. دو دوره مهم خشک (8200 و 4500 سال پیش) در رسوبات هولوسن بستر هامون های هیرمند و صابوری شناسایی گردید که حاکی از خشک شدن و گسترش رسوبات بادی است. افول تمدن باستانی شهر سوخته، از نظر زمانی انطباق مناسبی با دوره خشک 4500 سال پیش، که حدود 500 تا 700 سال طول کشیده است، نشان می دهد.
بررسی زمین ساخت فعال دامنه جنوبی البرز مرکزی با استفاده از شاخص های ژئومورفولوژیکی
صفحه 507-524
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705395
معصومه اعلایی، علیرضا ندیمی، همایون صفایی، مریم ده بزرگی
چکیده منطقه مورد مطالعه در جنوب البرز مرکزی واقع شده و دارای گسلهای مهمی از جمله گسلهای شمال تهران، مشا طالقان، ایپک و اشتهارد می باشد. این گسلها مسبب رخداد زمینلرزه های مهم تاریخی و دستگاهی متعددی در منطقه می باشند. در این پژوهش از شاخص های ژئومورفولوژی به عنوان ابزارهای مهم اندازه گیری میزان فعالیت زمین ساخت برای بررسی نرخ فعالیت زمین ساختی در منطقه استفاده شده است. در این پژوهش با استفاده از نرم افزار ArcGIS10.5 و مدل رقومی ارتفاعی (DEM) 30 متر، شاخص های ناهنجاری سلسله مراتبی (Δa)، عدم تقارن حوضه زهکشی (Af)، شاخص گرادیان طولی رود (SL) اندازهگیری شده و به کمک نرم افزار Matlab مقادیر شاخص تقعر و شیب نرمال در پروفیلهای طولی رود محاسبه شده و در نهایت زمین ساخت فعال در حوضه های جنوبی البرز مرکزی مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به رده بندی سطح فعالیت زمین ساختی به دست آمده از شاخص های ژئومورفولوژی، منطقه مورد مطالعه در مناطق منطبق با گسلهای شمال تهران، مشا، طالقان، امام زاده داوود و ایپک دارای سطح فعالیت زمینساختی بالایی می باشد که همخوانی بسیار زیادی با مشاهدات صحرایی و زمین ریخت های به دست آمده از برداشت های میدانی دارند.
ارائه سیستم نظاممند، یکپارچه و بومیسازی شده جهت انجام فهرستبرداری و ارزیابی کمّی ژئوسایت ها در ایران
صفحه 525-554
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705465
نازنین بدری کللو، حنانه حامی مطلق، مرتضی شیخ
چکیده از گامهای مهم در حفاظت و مدیریت و بهرهبرداری پایدار از پدیدهها و عوارض زمینشناختی (ژئوسایتها) شناسایی و تعیین ویژگیهای سایتها (فهرستبرداری) و سپس ارزیابی کمی (اولویتبندی) آنهاست. بنابراین ارائه یک سیستم نظاممند، یکپارچه و بومیسازی شده جهت انجام فهرستبرداری و ارزیابی از ژئوسایتها در کشور ضروری است. مقاله مذکور به ارائه روش بومی فهرستبرداری و ارزیابی کمی ژئوسایتها در کشور بر اساس بررسی، مطالعه، برداشت و تلفیق بهترین پژوهشها و مطالعات منتشر شده بینالمللی و تجربیات کارشناسی نویسندگان، مصاحبه با متخصصان و خبرگان میراثزمینشناختی در کشور پرداخته است. در این پژوهش با مطالعه و بررسی مطالعات پیشین در زمینه ارزیابی ژئوسایتها، روشهای برتر انتخاب شد و پرکاربردترین و پرتکرارترین معیارهای ارزیابی احصا گردید. همچنین مضامین اصلی به عنوان شاخصهای ارزیابی از روش تحلیل مضمون و بر مبنای مصاحبههای انجام شده با خبرگان و متخصصان ذیربط، تعیین گردید. بهمنظور اولویتبندی و وزندهی شاخصهای شناسایی شده، جدول نتایج کدگذاری در قالب پرسشنامه بستهای بر مبنای طیف لیکرت مجدد در اختیار خبرگان قرار گرفت. در تعاریف شاخصها ویژگیهای زمینشناختی، جغرافیایی، عوامل طبیعی و همچنین شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشور در نظر گرفته شده است.
مهر تیموران، شاهدی از تعاملات فرهنگی انشان و شوش در نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد
صفحه 555-572
https://doi.org/10.22034/irqua.2023.705468
حبیب عمادی، کمال الدین نیکنامی
چکیده مهر تیموران در گروه مهرهای استوانهای به سبک هندسی قرار دارد که از تل تیموران، شرقیترین محوطه شناختهشده فرهنگ شغا تیموران در حوضه رود کر با وسعتی برابر با 8 هکتار از محوطههای اصلی فرهنگ شغا تیموران بهدستآمده است. فرهنگ شغا تیموران در فارس، فرهنگ موازی با حکومت عیلام میانه (نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد) است. بهاستثنای تل ملیان تاکنون آثار شاخصی از ارتباط محوطههای مناطق مرتفع (انشان) با مناطق پست (شوش) در دوره عیلام میانه به دست نیامده است. جنس مهر تیموران عاج و یافتهای قابلتوجه در شمال شرق فارس محسوب میشود. در حوضه رود کر یا منطقه انشان بهجز تل ملیان در دیگر محوطهها گزارشی از مهر استوانهای در هزاره دوم ق.م در دست نیست. شاید مهر تیموران شاهدی بر ثبت و ضبط کالا در تل تیموران است. از طرفی جنس مهر نیز نشان از تزئینی بودن آن داشته و عوامل ذکرشده بیانکننده این است که مهر تیموران در هر دو دسته مهر و مهره قرار خواهد گرفت. گاه نگاری مهر تیموران بر مبنای تاریخگذاری مطلق تل تیموران نیمه دوم هزاره دوم ق.م است. فعالیتهای گردهشناسی در تالابهای اطراف حوضه رود کر نشان از تغییرات اقلیمی ملموسی در این دوره زمانی دارد و مهمترین عامل در تغییر الگوی استقراری در محوطههای شغاتیموران محسوب میشود. نکته حائز اهمیت در تعاملات فرهنگی در حکومت عیلام میانه در دو کانون آن یعنی انشان و شوش تغییرات اقلیمی در این برهه زمانی است که بیانگر اقلیمی گرم و مرطوب نسبت به ادوار قبل و بعد است.
